مهرواژ

جمعه ٩ امرداد ،۱۳۸۳

خوبه منفجر نشیم!!

می خواستم یاد بگیرم شکوه نکنم و غر نزنم.. می خواستم همه حرفها مال خودم باشه و نگم! چون گفتنشون فایده ای نداره..

نوشته بود:«... برام خیلی قابل هضم نیست که تو هم مشکل داشته باشی!!!»

می خواستم یاد بگیرم شکوه نکنم! .. ولی بغضی که داشت خفه ام می کرد ترکید و کلمات بودند که بی اختیار می آمدند و اشک که همچون پرده ای جلوی چشمانم را پوشانده بود.. شاید هم می خواستم بگم من هم می تونم مشکل داشته باشم اما از یه جنس دیگه.. از نوع دیگه.. و باز هم کلی غر زدم!!!

نمی خواستم کسی اشکهام را ببینه، نمی خواستم درون ملتهبم را آشکار کنم ولی..

از پای کامپيوتر بلند شدم اما اشکهایم را پایانی نبود.. و من توان مخفی کردنش را نداشتم..

هر چی باشه مامان ِ منه و خوب می دونه به خاطر سر درد گریه نمی کنم، اون هم با این شدت!!

شاید حق با مامان باشه. خودم باعث آزارم می شم.. قبلاً هم دوستی گفته بود: فکر می کنم خیلی خودت را اذیت می کنی!! .. افکار و نگاهم را قبول داشت و می گفت بیش از حد درسته و این افکار و اعتقادات امیدوارم نابودت نکنه..

شاید مامان حق داشت و من ناشکرم!! نمی دونم.. ولی هر چی باشه وضعیت من با خیلی از آدمهای اطرافم غیر قابل مقایسه است و خنده داره وقتی که به این نتیجه می رسم که من چه خوشبختم!!

به این نتیجه رسیدم که اشک غیر از قیافه ی خنده دار و چشم متورم و سردردی که قدرت ایستادن را ازم سلب کرده بود، ارمغان دیگری نمی تونه برام داشته باشه..

ولی امروز که احساس سبکی می کنم و از بغض فروخورده ام خبری نیست.. امروز که می تونم راحت تر نفس بکشم.. می فهمم که اشک ریختن بعضی وقتها هم بد نیست..

وقتی مامان برای کاری اومد تو اتاقم و مجبور شدم دلیل براش بیارم.. ناراحت بودم ولی حالا که فکر می کنم. چقدر خوب شد که اومد و باهاش حرف زدم.. البته فکر نمی کنم غیر از ناراحت و نگران کردنش هیچ کاره دیگه ای توی این بیست سال براش کرده باشم!!

و ممنون که شکوه هام را خوندی.. تشکرات فراوان و عذرخواهی یه عالمه! چون نمی خواستم باعث ناراحتیت بشم.

 

 

آخه یعنی چی کارنامه ها را 17 و 18 مرداد می دن؟! ..

18 مرداد تولد مهسای نازنینم، دوست عزیز و مهربون و خوشگلم که مثل خواهریم و خیلی خیلی هم دوسش دارم و قربونش برم یه عالمه!، هست. تولدت مبارک گل دختر! بیست سالگیت پر از شادی و زیبایی و سرشار از موفقیت باد..

آخه مگه می شه با درصدهای گند و اوج خرابکاری رقصید؟!..

 

دنیا

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين بلاگ
مهرواژ