مهرواژ

دوشنبه ۱٢ امرداد ،۱۳۸۳

هدیه ام برای تو..

هنوز هم وقتی فکر می کنم و حرفی را که بهت گفتم به یاد میارم اذیت می شم. نمی دونم چرا نتونستم بهت بگم ببخش.. نتونستم بگم متاسفم که این حرف را زدم.. نتونستم بگم که خیلی ناراحتم از طرز برخوردم..

شاید هم درست باشه « من هیچ وقت نمی تونم تکرار تو باشم » حتی اگه بخوام!

من هیچ وقت نمی تونم مثل تو خوب و با گذشت باشم. هیچ گاه نمی تونم اسوه ی صبر و ایثار باشم و اینهمه تلاش بی وقفه و مدام، طی سالیان در قبال آدمهایی که مدام در حال اذیت و نگران کردنت هستن، داشته باشم..

اگه بخوام تمام اشتباهات و اذیتهایی که ناخواسته باعثش بودم را عنوان کنم باید حالا حالا ها بنویسم تازه در صورتیکه باز اشتباهی مرتکب نشم..

20 سال زمان کمی نیست برای اشتباه کردن و خوب نبودن در قبال عزیزترین و گرانبهاترین انسانی که می تونه در زندگیت وجود داشته باشه..

عزیزترینم بابت تمام اشتباهاتم ازت عذر می خوام. نمی تونم بهت قول بدم که دیگه اشتباه نمی کنم.. اما می تونم به خودم و تو قول بدم که تمام سعیم را می کنم که اشتباهاتم را تکرار نکنم و دختر بهتری برات باشم..

ببخشید..

هیچ وقت نفهمیدم چرا گفتن دوستت دارم اون هم به کسی که اینهمه دوسش داری و زندگیت به وجودت بسته است، سخته..

بارها سعی کردم تا بگم.. اما نتونستم..  و خیلی خیلی متاسفم!!

..

دستهام خالیه و چیزی که لایق وجودت باشه ندارم.. قلبم پیشکش وجود سرشار از مهرت..

در این روز زیبا آرزو می کنم که سالیان سال سایه ات رو سرمون باشه و درکنار هم زندگی زیبایی را داشته باشیم..

تولــدت مبــارک..

بیشتر از اونچه که کلام یاری کنه و قلمم قدرتش را داشته باشه... دوستت دارم!

 

دنیا

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين بلاگ
مهرواژ