مهرواژ

دوشنبه ۱٩ امرداد ،۱۳۸۳

باز همون قصه ی همیشگی..

دلم شور می زنه!! یه التهاب و دلشوره ی فجیع وجودم را فرا گرفته و حالم داره بهم می خوره! امیدوارم اتفاق بدی در راه نباشه!! از صبح که بیدار شدم حالم بده..

 

وقتی از این دفترچه ی قطور با این همه صفحه، ده صفحه اش هم شاید برای رشته های هنر نباشه.. گفت اولویت را با اونهایی که دوست داری بذار!! داشتم فکر می کردم با این رتبه و این رشته ها که مثل اینکه غیر از صنایع دستی چیز دیگه ای وجود نداره.. دوست داشتن باقی می مونه؟!

 

دیشب پیشم بود.. گفت برای خودم اینهمه ناراحت و نگران نبودم که برای تو هستم! انشالله امسال قبول می شی.. مامانم هم همش به فکر توئه!

یه مدافع همیشگی..

اصلاً اهمیت نمی دم که به چشم یه موجود خنگ که نتونسته دانشگاه قبول بشه اونهم در رشته ی هنر!(که فکر می کنن نخونده می شه قبول شد!) بهم نگاه می کنن ولی به دخترعموم عجیب بر می خوره..

جرأت می خواد جلوش درباره ی من حرف زدن! چون طرف را می شوره می ذاره کنار!!

 

مثل اینکه تعداد مدافعانم کم نیستند.. اینو دیروز فهمیدم! وقتی که پریسا زنگ زد تا از کارنامه ام بپرسه و غرغر و اعصاب خوردش که حرصش گرفته بود وقتی فلانی گفته بود من مشکل آی کیو دارم و...

و جلوی خانواده ی شوهرش برای دفاع از من در اومده بود..

 

و من غیر از اینکه یاد گرفتم به این حرفها اهمیت ندم، باید به بقیه هم یاد بدم!!

و من خجالت زدشون می شم..

 

پرسید: دنیا الان چی کار می کنی؟ گفتم منتظر نتایج هستم.. گفت ریاضی هستی یا تجربی؟!

گفتم هنر .. پرسید هنر خونده بودی؟ .. گفتم دیپلم تجربی دارم اما موندم و هنر خوندم..

گفت چرا انسانی نرفتی؟! .. داشتم فکر می کردم بین رابطه ی هنر و انسانی!!

گفت: شانس قبولی اش بیشتره!!

موندن و تغییر رشته فقط به صرف قبول شدن؟! مگه من همون سال نمی تونستم برم یکی از رشته های تجربی را بخونم بدون اینکه نیازی به تغییر رشته داشته باشم..

فقط به یک جمله ی من عریی دوست ندارم! اکتفا کردم و سکوت..

 

دنیا

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين بلاگ
مهرواژ