مهرواژ

چهارشنبه ٢٢ مهر ،۱۳۸۳

خواب بادمجونی!!

همیشه این بارونهای سیل آسا را دوست داشتم.. دوست ندارم در چنین هوایی برم بیرون و خیس بشم.. عاشق شنیدن صدای بارون که با شدت می باره و دیدنش از پنجره وقتی که باد خنک به صورتت می خوره..

ولی امروز.. خیلی حالم گرفته شد وقتی که از نزدیک صبح با شدت بارید و بارید و خیال متوقف شدن نداشت..

این کوههای مه گرفته و قطرات ریز بارون که با شدت در حرکتند و زیر نور زیبایی فوق العاده ای دارند را خیلی دوست دارم..

امروز محو زیبایی ها بودم اما یک لحظه هم نتونستم فراموش کنم..

یک ماه مدت زیادی ِ ولی چاره ای نیست.. باید صبور بود..

 

از 6صبح که خوابیدم تا 11 که بیدار شدم، تمام مدت خواب پوستر و طرح کنسرو "خوراک بادمجان" و طرح رو جلد کتاب "دفع حشرات" را دیدم!

از خوابیدنم پشیمون شدم!! خواب دیدم وقتی دارم اتود آرم همایش را اجرا می کنم، پس زمینه ی پوستر خراب شد! مجبور بودم باز بادمجون!! بکشم..

آقای لاهیجی ست دیگر.. با این موضوعاتی که می ده! من و دینا همش خواب بادمجون دیدیم!! دینا بیشتر طرح کنسرو دید، من طرح پوستر !! بیچاره طرح کتاب که توجهی بهش نشد !!!

امروز صبح کسی نبود بیدارمون کنه، قرار بود 2 ساعت بخوابیم اما خواب موندیم و هی خواب بادمجون دیدیم!!

 

فردا صبح می رم کارت می گیرم، بعدازظهر هم آخرین جلسه ی کلاس! کاش تمام نمی شد..

 

توی این همه کار و وقت کم می نویسم چون وقتی کله ام کار نمی کنه، وقتی ثانیه ها و حجم کار فشار میارن و نمی تونم کارام را درست انجام بدم..

.. شاید روزی چند تا متن بنویسم اما هیچ وقت اینجا آپ نشه..  شاید هم هر روز یه پست جدید داشته باشم..

الان هم حس نوشتن داشتم..

 

دنیا

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين بلاگ
مهرواژ