مهرواژ

شنبه ۱٦ آبان ،۱۳۸۳

چرا بگریم؟!

مگر نه آنکه مرگ حق است و هر آغازی را پایانی ست؟ مگر نه آنکه مرگ پایان نیست بلکه آغاز راهی ست؟

مگر نه آنکه این دنیا محل گذر است و باید بود، ساخت و رفت؟! مگر نه آنکه باید در این دنیا کاشت و در آخرت برداشت کرد؟

مگر نه آنکه این دنیا فانی و زود گذر است؟ و ابدیت در انتظار است؟

مگر نه آنکه خوشا به حال آنانکه درست زیستند و با عزت و سرافرازی رخت بربستند و به سوی حق شتافتند؟!

مگر نه اینکه انا لله و انا الیه راجعون؟! مگر نه اینکه بازگشت همه به سوی اوست؟

مگر نه اینکه مرگ رهایی ست؟ رها شدن از قید و بند دنیوی و آزاد شدن و از بند رستن است؟

 

پس چرا بگریم؟ چرا بگریم بر رهایی؟ چرا بگریم برای آزادی و به سوی معبود شتافتن؟

 

مگر نه اینکه علی بهترین بود؟ پس چرا بگریم بر او که در بهترین جایگاه ست؟ برای جایگاهی که بشر در آرزوی آن ست و کس را توان به آن رسیدن نیست؟ پس چرا ناله و شیون کنم؟ چرا بر حیات دوباره و زندگی پاک و بدور از آلودگی دنیوی به سوگ نشینم؟

بگریم که ناگاه و ناجوانمردانه کشته شد؟! مگر نه اینکه هر کس به طریقی عمرش به پایان می رسد.. چرا نگوییم خواست خدا بود؟! چرا نگوییم سرنوشت اینگونه بود؟!

 

مگر نه اینکه علی زنده است و مردان خدا را مرگ نیست؟ مگر نه اینکه جاودانه اند و پایانی بر حیاتشان نیست؟

 

چرا بگریم؟ بر چه بگریم؟ بر شادی و آسایشی که وعده اش را به خلق داده اند؟! بر حقی که کسی را از آن گریزی نیست؟ بر حیاتی که جاودانه است؟ بر آغاز دوباره؟

چرا بگریم؟..

 

 

دنیا

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين بلاگ
مهرواژ