مهرواژ

چهارشنبه ٢٧ آبان ،۱۳۸۳

گیجانه

یه تعطیلی بعد از مدتها می تونه فوق العاده باشه، خصوصا وقتی دوستات بعداز مدتها از شهرهای دیگه میان..

خواهر کوچولوی گلم که از پنج شنبه اومده. شازده خانم مهربونم و مهسا جونم و مونا و دخترعموی عزیزم هم این هفته هستند..

به من که هواری خوش گذشته تا الان! یه جورایی وقت کم میارم.. یک نفر به چند نفر؟! باید وقتم را با همشون تقسیم کنم..

 

امروز دیگه رفتم دکتر (مجبورم کرد!).. به زور می خواد بگه مریضی!! من حالم خوبه.. فقط یه کمی...

فقط نمی تونم یه ریز حرف بزنم!! هر جمله، چند تا سرفه!!

 

بعد از کلی معطلی، وقتی ببینی انگار فراموش کردند که تو ماشین هستی.. اول گوشی خاموش.. ماشین روشن.. پا رو گاز و .. برو که رفتیم!!

وقتی من و دینا برگشتیم مامان و بابای عزیز به همراه خواهرهای گرامی جلوی مغازه ایستاده بودند در انتظار ما!!

بابا و مینا که موبایل بدست در تلاش برای یافتن ما!!

قربون بابا جون.. هیشکی هم که اصلا به روی خودش نیاورد..

 

آسمون خیلی خوشگله.. رنگ های فوق العاده.. غیر قابل وصف و ... هیجان انگیز!!!

 

امروز دلم بیشتر تر از قبل برای سمیرایی تنگ شد..

 

 

عصبانی ام!! نمی تونم چیزی بنویسم و این باعث می شه که خواهر کوچولوم با ناراحتی و نگرانی بخوابه..

 

1.ذکر تجربیات و مشاهدات خود از کاری خوب و اظهار نظر درباره ی آنان در قالب گزارش و نیز نقل تجربه های خود از مراسم دینی و اعیاد مذهبی و مانند آن.

2.مشاهده ی دقیق (!!!) جریان برگزاری نماز جماعت و گزارش وقایع و اعمال مهم آن.

 

آخه یه بچه ی 13-12 ساله چجوری باید درباره اش بنویسه؟! آخه این معلم دینی فکر نمی کنه بچه ای که تا حالا نماز جماعت شرکت نکرده چجوری باید شرح دقیقش را بنویسه؟! اگه این کار مربوط به دانش آموزه، پس چرا توانایی اون در نظر گرفته نمی شه؟! اگه هم که قراره طبق معمول من بنوسم.. نمی تونم!! یک خط هم نتونستم بنویسم..

.. گفتم جسارت داشته باش و بگو نتونستی بنویسی! چشمهاش پر اشک شد و گفت این باعث نمی شه که نمره ام را کم نکنه!!

 

یادم نبود 4تا کتاب بینش اسلامی دبیرستان و پیش دانشگاهی دارم! می تونه کمک کنه..

امام خمینی فرموده نماز کارخانه ی آدم سازی است!

بی خود نیست من تا حالا آدم نشدم..

 

 

صالح جان ممنون.. باید زودتر تشکر می کردم، ببخشید.. عیدت هم با تأخیر مبارک.

 

 

بعدنش:

در افسون برگهای خزان زده، در هجوم  شور انگیز باد در لابه لای شاخه های درختان زرین فام، در تلألو زرین برگ های میان آسمان، در خود، در زمین، در وجود و در همه چیز و همه کس از خود بیخود گشتم..

باز یه شب دیگه.. باز شازده کوچولوی عاشق و پری کوچولوی چشم سبزش..

جای سمیرایی و کلوچه هم خالی!!

 

دنیا

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين بلاگ
مهرواژ