مهرواژ

پنجشنبه ٥ آذر ،۱۳۸۳

تکرار ِ تکرار

 

انگار زندگی رنگ تکرار گرفته..

دلم تغییر و تنوع می خواد.. حس می کنم زندگیم خیلی رو دور تکرار افتاده..

 

 

بعدنش:

دیشب داشتم با خودم فکر می کردم.. یهو چی شد؟! چرا همه چیز داره می ریزه بهم؟

خدایا چه غلطی کردم.. اصلاً تغییر نمی خوام! آخه این چه وضعیه؟ اگه این تغییره که می خوام هیچ وقت ِ هیچ وقت نباشه..

دیگه به آه و ناله افتاده بودم.. جلوی اشکهام را هم نمی تونستم بگیرم.. هنوز هم نمی دونم چی شده.. دیشب چی داشت می شد؟ امروز چی.. ؟

خیلی بده که یه جورایی منتظر باشی.. خودت هم نتونی کاری انجام بدی.. چرا کاری نمی کنی از نگرانی و انتظار خلاص بشم؟

خدایا شکرت.. غلط کردم! تغییر نمی خوام!!!

 

دنیا

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين بلاگ
مهرواژ