مهرواژ

سه‌شنبه ٢٤ آذر ،۱۳۸۳

یه عالمه خنده، یه عالمه شادی .. *

گاهی دوستیها اونقدر ساده شروع می شه و عمق پیدا می کنه که غافلگیرت می کنه. همیشه یک اتفاق فوق العاده و غیر منتظره نباید رخ بده!!

به سادگی گفتن یک سلام شروع می شه و در وجودت ریشه می کنه و برای همیشه موندگار می شه..

چند وقت پیش پرسید یادته شروع دوستیمون؟!

گاهی نگاه به گذشته جالبه..

از قبل همدیگرو می شناختیم. دوست یک دوست بود! چند جلسه ای هم همکلاسیش بودم. یک بار هم با بچه ها اجرای نمایششون رفته بودم..

 

کلاس نقاشی، چند تا دختر شلوغ و پر حرف که آروم و قرار نداشتند.. با اینکه من شاگرد قدیمی بودم و اون یک عضو جدید ولی اونقدر راحت و صمیمی بود که بی اختیار جذبش می شدی.

از نقاشی و انجمن سینمای جوان شروع شد.. یادته؟ انجمن سینمای جوان منو و تو را همراه کرد! آخرش هم ثبت نام نکردم!!

بعد نمایشگاه عکس و آثار حجم و نقاشی، عکسهای سیاوش کسرایی، آثار جاکومتی و پیکاسو و بحث های طولانی درباره ی کارهاشون..

یادته قرار بود با هم درس بخونیم؟!

پارسال این موقع ها تمرین نمایشتون بود و عروسکها و بعد هم اجرا..

چقدر هنری بودیم اون موقع ها!! بحث های طولانی مدت و ساعتهایی که به دیدن عکس و نقاشی و .. می گذشت.

به قول خودت شاید بعد به این نتیجه رسیدیم بدون اینها هم می شه دوستیمون را امتداد بدیم. یک دوستی ناگسستنی..

 

دلم لک زده واسه با هم بودنها.. برای شیطنتها و بازیگوشیها.. پیش هم نشستنها و ساعتها حرف زدن بدون اینکه متوجه گذر زمان بشیم.. ظرف بشوریم؟!!

پیاده روی های طولانی و.. مثل اینکه هر جوری که می رفتیم باید سر از مغازه ی اول بلوار در می آوردیم و بستنی.. من بستنی می خوام !!!

 

 

يه شازده کوچولوی عاشق

 

دنیا

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين بلاگ
مهرواژ