مهرواژ

جمعه ٢٥ مهر ،۱۳۸٢

مبحث دنيا شناسی
گفت امروز با يكي درباره تو صحبت مي كردم.
ـ يكي؟! يعني كي؟ قيافه شيطنت آميزي به خودش گرفت و گفت:يه نفري!!
ـ نابغه!! مي دونم يه نفر بود.كي بود؟
ـ بهار
ـ خب!! چي پشت سرم مي گفتين؟
ـ گفتم در نگاه اول دنيا يك دختر شلوغ و شيطونه ولي در عوض دختر خيلي با احساسيه و اصلاً بهش نمي ياد كه چنين آدمي باشه و پشت اين چهره شيطونش يك شخصيت لطيف و پر احساس باشه. ولي بهار گفت: چند باري كه با دنيا برخورد داشتم و صحبت كردم اتفاقاً به نظرم مي تونه دختر خيلي با احساسي باشه.
گفتم: اتفاقاً كافيه يك اشاره كوچيك و يا نظر بدي، دنيا با مهارت كافي آن را مي پيچونه و به يك ايده براي شيطنت و مردم آزاري تبديلش مي كنه و كلي ايده و روش ارائه مي ده!! بهش گفتم:تولد مينا يادت نيست سوسك مرده گذاشته بود تو جعبه و كادوش كرده بود؟ تازه اين يه مورد كاملاً عادي!! بود كه شاهدش بودي.
*اين نظرات كارشناسانه متعلق به خواهر فيلسوف و هنرمندم و دوستش بود. البته توضيح بدم كه خواهر عزيزم(مينا جون) هديه ام را قبول نكرد و حاضر نشد بازش كنه وگرنه در حالت خوشبيني احتمالاً سكته كرده بود. در ضمن به دليل اينكه سؤتفاهم نشه قسمتي از تعريف هاي بهارجون را حذفيدم كه فكر نكنيد مي خوام از خودم تعريف كنم!!
ديروز يه سري زدم گوگل و درباره اكولوژي سرچ كردم به وبلاگ خودم رسيدم.نمي دونم وبلاگ من اون وسط چه كار مي كرد؟ آخه اگه يه بدبختي مثل من دنبال مطلب و مقاله درباره اكولوژي باشه درخواست كمك به چه دردش مي خوره؟؟
ديروز بعدازظهر رفتم نمايشگاه طراحي پوستر و بيل بورد، كار چند تا از دوستهاي خواهرم.الان جو گرفتتم دلم نمايشگاه مي خواد يعني دلم مي خواد يه نمايشگاه عكس راه بندازم!! مي خوام تصميمم را هم عملي كنم. جو حسابي گرفتتم و ول نمي كنه البته نياز به عكسهاي جديد دارم، با يك نگاه متفاوت! يه چيزايي تو ذهنم هست كه مي خوام عمليش كنم. تا چند روز آينده مي رم نمايشگاه عكس. خيلي تعريف كارشون را شنيدم. حالا شايد رفتم و نااميد شدم و از خير نمايش آثارم گذشتم!!
دنیا

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين بلاگ
مهرواژ