مهرواژ

یکشنبه ٢٧ مهر ،۱۳۸٢

پراكنده
* آيت الله موسوي جزايري نماينده ولي فقيه در استان خوزستان و امام جمعه اهواز گفت: اعطاي جايزه صلح نوبل به يك زن ايراني، يك نقشه شوم سياسي از سوي دشمنان ايران اسلامي؟ بوده است.

**وقتي از آقاي دبير ادبيات درباره اشعار فروغ سؤالي كرد پاسخ شنيد: آن زن هرزه را مي گي؟!!! من اصلاً قبولش ندارم.

***بحث و صحبت به آنجا كشيد كه دبير ديني گفت به همسرش پيشنهاد!! داده كه بهتره از كار در بيرون از منزل بگذره و خانه نشين بشه. در مقابل سؤال يكي از دانش آموزان پاسخ داد: اينجوري بهتر و بيشتر مي تونه به من! و بچه ها برسه.

**** از بابا خواست كه كمي آن طرفتر بياد و گفت: شما لطفاً همين جا بمونيد. اما نزديك تر رفتم و شنيدم كه گفت: حتماً ايشون هم كاري كردن.بالاخره هردوشون مقصر بودن. عصباني و شاكي به سمتش رفتم. من مقصر بودم يا دوست شما؟ حتماً من دنبال ايشون راه افتادم؟ حتماً من يه مشت حرف مفت مي زدم؟ اگه راست مي گي پس كجاست؟ چرا رفته قايم شده؟ سعي كرد لبخندي تحويلم بده و گفت: شما لطف كنيد بريد تو ماشين بشينيد و باز شروع كرد يه مشت حرف مفت و عذر خواهي تحويل بابا دادن. بعداً كه فكر كردم با خودم گفتم اگه باباي من هم مثل بعضيا گرفتار يك مشت افكار پوچ و نخ نما شده بود حتماً به جرم دختر بودن و ايجاد مزاحمت از سوي جنس مخالف محاكمه مي شدم و شايد هم گناهكار محسوب مي شدم. اما مثل هميشه پشتم بود و حتي روز بعد از اين ماجرا هم حرفي نزد و هيچ وقت كوچكترين شايد، اما و اگري به ميان نيامد.
با اعتراض گفتم: بابا چرا بخشيديش؟ بايد ادب مي شد. از بخشش گفت و گفت: ياد بگير ببخشي. و بابا بخشيد چون پسر ترسيده بود و پشيمون، و بابا بخشيد چون كمتر از يك ماه به پايان خدمتش مونده بود. بابا بخشيد چون… و گفت: ببخشم
و من بخشيدم. حق مسلمم را بخشيدم، و من بخشيدم، ابتدايي ترين حقوقم را بخشيدم…
دنیا

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين بلاگ
مهرواژ