مهرواژ

سه‌شنبه ٦ آبان ،۱۳۸٢

يکشنبه
مامان جونم، خوشگلم، عزيزم، قربون دلت برم.آخه چرا انقدر نگراني؟ مامان جونم همين كارا را مي كني كه من هنوز عرضه هيچ كاري را ندارم. عزيز جونم ما ديگه بزرگ شديم، يه جوري از عهده كارا بر مي يايم. تازه بابا هم كه هست. چرا خودت را عذاب مي دي؟ از سفرت لذت ببر. بزار بهت خوش بگذره. با دوستات خوش باش. دلواپس ما نباش. من هم دلم برات يه ذره شده. جات خيلي خاليه. ولي تو هم به استراحت نياز داري.هميشه كه نمي شه كنارمون باشي و ازمون مواظبت كني. ماماني بايد قبول كني كه داريم بزرگ مي شيم. بهتره دستهات را ول كني و اجازه بدي تنها راه برم. از زمين خوردنم نترس. بايد زمين بخورم تا راه رفتن ياد بگيرم. ماماني تمام اين سالها از ترس اينكه زمين بخورم و يا آزرده بشم محكم نگرم داشتي. ماماني مي ترسم نكنه نتونم تنها راه برم. نكنه هيچ وقت نتونم روي پام بايستم.
مامان براي مستقل بودن جسارت لازمه و من فكر مي كنم جسارت لازم را ندارم. من توي جزئي ترين كارام هم موندم. ماماني وقتي نيستي حتي حوصله ندارم كلاسهام را برم. چقدر سر و كله زدن با خانوم كوچولو سخته. هر روز هم خانومي يه ليست جديد مي ده و يادم مي ره همه چيزهايي را كه خواسته بود بگيرم و غر مي زنه. امروز يادم رفت براش مركب بخرم.
انگاري وقت كم مي يارم. چرا انقدر فراموش كار شدم. زمان مي گذره و من يادم ميره.
اين يك هفته يه تجربه جديد ِ كه اميدوارم به خوبي بتونم ازش استفاده كنم. بايد ياد بگيرم. خيلي چيزها را بايد ياد بگيرم و بعضي چيزها را براي اولين بار تجربه كنم. براي اولين بار تنها رفتم خريد خونه، براي اولين بار تنها رانندگي كردم كه اين اولين بار بيشتر باعث نگراني تو شد،مامان جونم چرا الكي دلواپس مي شي؟ اينهمه آدم بدون گواهينامه،حالا منم روش!! چشم! قول مي دم فقط همراه بابا رانندگي كنم. امروز براي اولين بار رفتم مدرسه خانمي براي دادن گواهي پزشك تا غيبتش را موجه كنم. انتظار داشتم مديرشون بگه چرا من اومدم يا مامانت كو؟ منتظر بودم يه دادبزنه سرم بگه مگه اينجا بچه بازيه؟ يا اينكه برو ولي بيار و يا مامانت چرا نيومد. منتظر بودم يه چيزي بگه و آماده بودم بگم مامانم رفته مسافرت. اما فقط پرسيد خانومي چش شده بود و گفتم سرماخورده بود.اون هم گفت: باشه.
مامان جونم مواظب ني ني هات هستم. نگران نباش شازده خانوم درساش را مي خونه.خانومي قرصهاش را سروقت مي خوره. خانم كوچولو هم تكاليفش را به خوبي انجام مي ده، صبحها هم حواسم هست كه صبحانه اش را بخوره و بيسكويتش را ببره. انقدر دلواپس نباش.بزار سفر بهت خوش بگذره و خاطرات شيرين گذشته در كنار دوستات تداعي بشه. مامان جونم مواظب خودت باش.
خيلي دوست دارم، خيلي.
دنیا

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين بلاگ
مهرواژ