مهرواژ

سه‌شنبه ۱۸ آذر ،۱۳۸٢

يه فرصت بی نتيجه!
قبول كردم ولي انگار دارم پشيمون مي شم. گفتم بهت فرصت مي دم اما مثل اينكه فقط در ظاهر و حرف بود! هنوز زمان چنداني نگذشته و من نتونستم خودم را با اين فرصتي كه داده شده تطبيق بدم. خودش هم فهميده. مي گه مي دونه كه شانس زيادي نداره ولي مي خواد خودش و حرفهاش را اثبات كنه. حرفهايي كه اصلاً نمي تونم درك كنم و بفهمم. همشون برام بي معني و خنده داره! به نظرش من منفي نگاه مي كنم و همه حرفهام براش نااميدكننده است و بارقه اي از اميد وجود نداره! در اين مورد شايد حق با اون باشه ولي به نظر خودم اين طور نيست! نمي تونم يك درصد از احساسي را كه ازش صحبت مي كنه را قبول كنم. با خودم مي گم كاش اين كنجكاوي لعنتي نبود، مسلماً الان وضع بهتري داشتم و آسوده بودم. نمي خوام ببينمش. يه حسي بهم مي گه كه با ديدنش ديگه ادامه راه، راهي كه هنوز شروع نشده و من فرصت آغاز را در كلام بهش دادم، برام سخت تر و غيرقابل تحمل تر از اين خواهد شد. نمي تونم اين تلاش و اصرار را براي عوض كردن ديدگاه و نظراتم قبول كنم. راست مي گه من سختم و شايد هم سخت مي گيرم ولي مي دونم كه نمي تونه در من نفوذ كنه. نمي خوام! هيچ راه نفوذي باقي نذاشتم. من به اين يخ زدگي راضي ام و بهش عادت كردم. نمي خوام يخ قلبم باز بشه.
مي خواستم بهش بگم مي خوام فرصتي كه گفتم مي دم را پس بگيرم. مي خواستم بگم حوصله ندارم. مي خواستم بگم برو و ديگه برنگرد. مي خواستم بگم…
اما نگفتم، شايد به خاطر اينكه شايد فكر كنه چه موجود دم دمي مزاجي هستم! نمي خواستم حرفم را به همين سرعت عوض كنم. شايد به خاطر اصرارهاي زيادش بود. گفتم هرچه بيشتر اصرار و تأكيد كني نتيجه عكس مي گيري. گفت من اصرار نمي كنم، خواهش مي كنم. ازت درخواست مي كنم. من فقط فرصت مي خوام. من مي خوام خودم را همون چيزي كه هستم بهت نشون بدم. فقط همين! انتظار ديگه اي ندارم. فقط حرفهام را گوش كن و تصميم بگير. شايد دلم براش سوخت. شايد خسته شدم از اينهمه اصرار و خواهش و التماس! نمي خواستم يك كلمه ديگه بشنوم. گفتم اين فرصت از آن تو! ازش استفاده كن ولي اميد چنداني نداشته باش.
دستهام اكثراً سرد و يخ زده است. ربطي به هوا نداره. اين سرماي قلبمه كه در دستهام تجلي پيدا كرده. سرمايي كه با من اخت پيدا كرده و گرما برام بي معني شده. مي خوام سخت و غير قابل نفوذ باقي بمونم.
تا كي؟
نمي دونم!!
اگه من نخوام مثل روباه توي شازده كوچولو اهلي بشم كي را بايد ببينم؟؟


ميناهه جون من هركاري كردم برات پيام بذارم نشد. من نوشته ات را خوندم ولي نتونستم برات كامنت بذارم! وبلاگ افق آزادي هم نمي دونم چرا باز نمي شد!
دنیا

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين بلاگ
مهرواژ