مهرواژ

جمعه ٢٤ امرداد ،۱۳۸٢

شادی نسل سوخته
بسياری از مردم ايران در طول سال؛حضور گسترده تری درمراسم عزاداری دارند تا در جشنهای ملی و مذهبی.در بخشی از يک گزارش آمده:شرکت نکردن مردم در جشنها نشانه شاد نبودن آنهاست.
در پاسخ به اين ادعاگروهی معتقدند کاستی گرفتن تمايل مردم به برپايی جشنها به دليل روشن نبودن ميزان تحمل دستگاههای حکومتی در برابر شادی جمعی وفردی وتعدد دستگاههای نظارت کننده بر زندگی مردم وتعارض ديدگاههای آنها در شيوه شادی کردن مردم است.
شايد گزارشها وپيامهای اين چنينی را نتوان شاهد خوبی بر رواج افسردگی واندوه درجامعه قلمداد کرد اماباديدن جو موجود در جامعه؛شرايط و روحيات دوستان وآشنايان و... شنیدن گلایه های مردم کوچه و بازار در اتوبوس و تاکسی و... گوش سپردن به قصه های گذشته از زبان شیرین پدربزرگها و مادربزرگها بتوان به خوبی درک کرد و فهمید اکثر مردم از این روند خسته شده اند و معتقدند روزهای جشن با روزهای عادی و گاهی عزا تفاوت چندانی ندارد.البته این مساءله در جشنهای مذهبی بیشتر مشهود است اما مراسم ملی نیز دست کمی از آنها ندارد.
در بررسی تداخل غم و شادی و پیشرفت افسردگی استاد حسین باهر می گوید:وجود نابه سامانی اندیشه در جامعه غم و شادی را در جای جای زندگی مردم به هم آمیخته است.نبود هماهنگی زمان(عصر حاضر)و مکان(جامعه ایران)نه تنها جامعه را با زیبایی ها و بالندگی های جهانی همسو نکرده؛بلکه گاهی بر عکس عمل کرده است.در ذهنیت معلول و محدود مروجین اندوه در جامعه؛شادمانی خلاف شرع است و سیاه پوشی؛ماتم؛گریه و اخمو بودن پسندیده تر است.
انسان برای شادمانی آفريده شده.
انسان با تمام صورت ميخندد ولی با دو چشم گريه می کند.پس نبايد مردم را وادار کرد به گذشته و مصائب آن بينديشند؛در عين حالی که از قهرمانان هر دوره بايد به طور شايسته تقدير کرد.
گزيده ای از گزارش مرده پرستی به قلم ليلا لطفی
دنیا

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين بلاگ
مهرواژ