مهرواژ

شنبه ٢٢ آذر ،۱۳۸٢

دو
دوشنبه:
شازده خانم را جلوي مدرسه سوار كردم و مي خواستم دنده عقب از كوچه بيام بيرون كه يه كاميون قصد وارد شدن به كوچه را داشت و مجبور شدم برم جلو و كنار بمونم تا بره. تصميم گرفتم برم ته كوچه و دور بزنم. تا حالا چند بار اين كار را كرده بودم و مشكلي نداشتم. فكر كردم ماشين رد مي شه اما با صداي برخوردش به ديوار فهميدم كه عجب گندي زدم! گوشه گلگير جلو رفت تو!

«هرچيزي كه دوبار اتفاق افتاد ديگر بار هم پيش خواهد آمد، ولي اگر يك بار اتفاق افتاد ديگر تكرار نخواهد شد.»
دنیا

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين بلاگ
مهرواژ