مهرواژ

دوشنبه ٢٤ آذر ،۱۳۸٢

سه
سه شنبه:
يه نيسان از خيابون فرعي مي خواست وارد اصلي بشه. بوق و چراغ زدم كه بدونه قصد ايستادن ندارم. سرعتم اونقدر زياد نبود ولي با اين حال كمش كردم. فاصله چنداني ازش نداشتم يه پژو داشت از كنارم سبقت مي گرفت. وانتي هم هيچ توجهي نكرد. پام را گذاشتم رو ترمز ولي…
از ماشين پياده شدم.آقاي محترم از ماشين پياده نشده بود هيچي! داشت عقب هم مي رفت و اشاره كرد كه برو! به قول خودش راه را برام باز كرد كه برم. به سمتش رفتم و گفتم ماشين را حركت نديد. شيشه را كشيد پايين و گفت شما ترمز نزدي و جلوت را نگاه نكردي! گفتم: ماشين را حركت نديد. من هم جلوم را نگاه كردم و هم ترمز زدم!
يه آقايي اومد و پرسيد خانم گواهينامه داري؟ گفتم:آره! گفت پس ماشينتون را خاموش كنيد و حركتش نديد. مقصر ايشون هستن.
گفتم: مي دونم! راننده از ماشينش پياده شد و گفت تو داشتي زير پاتو نگاه مي كردي! چشمت به جاده نبود! ترمز نزدي و در انتها هم مصر بودن كه از عمد زدم!
دليل شلوغ بازي و تقلاش را درك نمي كردم! تصادف كردي، اينكه سر و صدا نداره!
ديدم حرف زدن نتيجه اي نداره! اگه من ترمز نمي زدم كه از جلوبندي چيزي باقي نمي موند. گفتم: اگه مشكلتون اينه، آره! عمدي زدم ولي باز مقصر شما هستي نه من.
با اين شلوغ بازيها كلي آدم را دور ماشين جمع كرد. همه هم مي گفتن كه من مقصر نيستم و غر غر كردنش فايده اي نداره و به من گفتن خانم اگه خسارت مي خواي، خسارت بگير و برو. گفتم تا افسر نياد و كروكي نكشه ماشين را تكون نمي دم. زنگ زده بودم به بابا و بابا تو راه بود.
آقاهه احتمالاً فكر مي كرد با اين داد و فرياداش مي تونه منو بترسونه و يا مقصر جلوه بده. گفتم: من هيچ مشكلي ندارم و همين جا ايستادم، ماشين را هم حركت نمي دم! بهتره شما هم بي خودي شلوغ نكني! فكر نكن از مقررات و قانون سر در نمي يارم و كاملاً هم مي دونم حتي اگه عمدي هم بهتون زده باشم مقصر شمايي نه من!
آخر هم گفتم به من ربطي نداره الان بابام مياد با اون حرف بزنيد. ماشين من نيست. مي خواي خسارت بدي بايد به اون بدي. يه آقاهه ازم پرسيد خانم خسارتش چقدر شده كه بهتون بده! آخه مرد حسابي اصلاً خودت مي دوني خسارتش چقدر شده كه از من مي پرسي؟ گفتم در اين مورد بايد با بابام صحبت كنيد نه با من!
حوصله چك و چونه زدن با اين جماعت را نداشتم. سكوت بهترين راه بود!
بابا همراه كوروش اومد، سوئيچ را گرفت و گفت برو سوار ماشين شو. بابا موند و كوروش رسوندم خونه.
سه روز پشت سر هم و سه برخورد. خدا بعدي را بخير بگذرونه!!!

*باباي عزيز هم كه حوصله موندن و شنيدن اظهار نظرهاي كارشناسانه! افرادي كه اونجا ايستاده بودن را نداشت، رضايت داد و اومد! ماشين خسارت چنداني نديده بود. نمي دونم توي اون خيابون خلوت اين همه بشر از كجا پيداشون شد ولي هيچ كدوم ما را از نظراتشون بي بهره نذاشتن!!!
دنیا

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين بلاگ
مهرواژ