مهرواژ

شنبه ٦ دی ،۱۳۸٢

يه تکرار غم...
تاريخ در خاك افتاد … شهر به سوگ نشست … آسمان تيره شد … اشك مهمان چشمها شد … اندوه سايه افكند … ارگ سر خم كرد و از شرم فرو افتاد …
غصه ات ميگيره وقتي مي بيني در كشوري زندگي مي كني كه بيمارستاني براثر زلزله تخريب مي شه، خونه ها ويران مي شه، شهر فرو مي ريزه! در كشوري كه سطح ايمني انقدر پايينه كه به راحتي همه چيز درهم مي شكنه. زمين هزاران نفر را در خود مي بلعه و به قعر گور روان مي كنه …
اگه هوا خيلي سرد بشه…
بچه هاي بي پناه، در سوگ پدر و مادر … مادرهاي گريان … پدران با كمرهاي خميده!
آسمان اشكهايت را فرو ده و نبار! … سرما در گوشه خانه خود را محبوس كن! … ابرهاي تيره،خورشيد را از چنگال خود رها كنيد تا محبتش را نثار كودكان گريان كند!
دنیا

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين بلاگ
مهرواژ