مهرواژ

شنبه ٩ اسفند ،۱۳۸٢

من آمده ام
بعد از يه هفته آپديت نكردن و دوري از اينترنت، تصميم گرفتم نوشته جديدي در وبلاگ بزارم و نوشتم:
اومدم…
بدون هيچ توضيحي بابت نبودنم
بدون هيچ حرفي بابت تأخيرها
هيچ مپرس…
حرفي براي گفتن نيست!

نصف تلفنهاي شهر قطع بود و فكر نمي كردم تا وصل شدن اونها خط هاي ديگه را هم قطع كنن! اما درست زمانيكه تصميم گرفتم آپديت كنم خط ما قطع شد. اكثر تلفنها ظرف دو، سه روز وصل شد ولي خط ما جزء اونها نبود. بعد از بازشدن چندتا كافي نت تصميم گرفتم بيام و بگم معلوم نيست كي برگردم اما اونروز سرعت خيلي پائين بود و از خير اعلان موجوديت گذشتم به اميد اينكه به زودي تلفنمون وصل مي شه. شازده كوچولو هم نبود و يكي، دوباري هم كه كانكت شده بود نتونسته بود وبلاگ من و پرشن بلاگ را باز كنه! بنابراين ايشون هم نتونست آپديت كنه!
تأخير من به علت پيشرفت سرشار تكنولوژي مخابرات و خرابكاريهاي پيمانكاري بود كه وظيفه درست كردن خطوط را برعهده داشت. فقط شانس آورديم كه خط ما را اشتباهاً جاي ديگه وصل نكردن چون كم نبودن تلفنهايي كه اشتباه وصل شدن و سر از جاي ديگه در آوردن! اونوقت بايد تلاش مي كرديم قطعش كنن، بعد تلاش مضاعفي مي كرديم تا سرجاش وصل كنن!!
متأسفانه توي اين آشفته بازار خط ما هنوز وصل نشده!!!!
خيلي ببخشيد! من اصلاً قصد نگران كردن شما را نداشتم و نمي خواستم بي خبر برم! دنيا را نه خواب برده بود، نه آب! هروقت تلفنمون وصل شد، پيش همتون ميام.
دنيا دلش براتون خيلي خيلي تنگ شده! لطفاً منو بابت تأخير و عدم اطلاع رساني ببخشيد.
تا بازگشتي دوباره…
برمي گردم…
حتمـــــــاً!!!
دنیا

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين بلاگ
مهرواژ