مهرواژ

چهارشنبه ٢٦ فروردین ،۱۳۸۳

بهار
آسمون زيبا، خورشيد با درخشش بي نظير… هوا عالي بود، حداقل قيافه اش كه عالي بود فقط كمي تا حدودي يخ بود!!
خيابونها خيــلي خوشگل شده. درختها با برگهاي خيلي خوشرنگ كه با باد به حركت در ميان! شكوفه ها خودنمايي مي كنن و آب كه زير نور خورشيد مي درخشه!
مي شه بهار را با تمام وجود حس كرد و باهاش زندگي كرد… حس نفس كشيدن، دويدن و فرياد زدن بيداد مي كنه!!!
با اينكه خيلي وقتها از دست اين شهر و مردمش عاصي شدم ولي خيلي دوسش دارم…
هر فصل زيبايي خاص خودش را داره و من عاشق اينجام… عاشق تك تك درختهاش، تك تك شاخه هاي پر شكوفه اش تو بهار، برگهاي سبز و سايه ي خنكش تو تابستون، برگهاي زرد و خشك پائيزي و شاخه هاي لخت و خالي در زمستون…
خيابون بلوار كه به خاطر عرض تقريباً كمش شاخه هاي درختهاي دوطرف خيابون به هم مي پيوندن و بعضي وقتها اين خيابون خيــلي رويايي مي شه… اين خيابون را دوست دارم…
كوههاي هميشه سبز با جاده هايي كه شهر را زير پات قرار مي ده و به بلنداي آسمون مي برت…
انتظار يه چيز استثنايي را نداشته باشيد، در گيلان جاي بكر و طبيعت فوق العاده كم نيست ولي كوچكترين زيبايي و تغيير در طبيعت منو به وجد مياره و به پرواز در ميام…
مثل روئيدن يك برگ، جوونه زدن يك ساقه، پرواز يك پرنده…
سرسبزي هميشه اش، آسمون آبي، يه تكه ابر سفيد، اشعه هاي طلايي خورشيد، غروب رنگارنگ، بوي خاك بارون زده…

اين چند روز به علت مشكلات فني!! نتونستم كانكت بشم. اين متن هم هفته ي گذشته نوشته شده.
دنیا

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين بلاگ
مهرواژ