مهرواژ

جمعه ٢٦ تیر ،۱۳۸۳

کجاست امنیت؟!

خواستم فرض را بذارم که بابا نبود. یا اینکه اصلاً امکان دسترسی بهش نبود و یا نمی تونستم برم پیشش .. به هر حال و به هر دلیلی اگه بابا نبود و باید فقط و فقط به خودم تکیه می کردم..

کم کردن سرعت، زیاد کردن سرعت .. تند رفتن، آروم رفتن .. از کوچه پس کوچه رفتن .. دور زدن، راه مستقیم را رفتن .. تهدید کردن .. هیچ کدوم و هیچ کدوم مؤثر واقع نشد!

اگه بابا نبود که باهاش تماس بگیرم تا کی می تونستم از این خیابون به اون خیابون برم؟ از کوچه هایی برم که شهرداری یادگاری کنده بود توش و باید با کمترین سرعت می رفتم اما با سرعت رفتم و خوب شد مشکلی به وجود نیومد!

گاهی با سرعت رد می شدند و نعره می زدند که آبروریزی به تمام معنا بود! گاهی موازی با من حرکت می کردند و دعوت به کورس می کردند، به اضافه ی یه مشت حرف مفت.. گفتم می زنم و اصلاً هم شوخی نداشتم! گفتم بچه برو کنار وگرنه می زنم.. گفت مرد ِ هر کی که بزنه!!!

امکان سبقت گرفتن را گرفته بود.. راه را بسته بود .. سرعتم را زیاد کردم تا بزنم اما نه برای اثبات مردی!! ـ خدا نکنه مرد بشم! ـ قبل از اینکه گلگیر ماشین با موتور تماس پیدا کنه با دست محکم روی کاپوت زد و سرعتش را زیاد کرد و رفت..

فاصله اش زیاد شده بود. به اولین کوچه ای که رسیدم بدون روشن کردن راهنما پیچیدم اما باز آمدند..

اگه بابا نبود دیگه نمی دونم چاره چه بود؟ شاید جرأت ایستادن نداشتم! شاید ترسیدم از اینکه بایستم چون قدرت پیش بینی اعمال این دو موجود بی فرهنگ و بدور از آدمیت را نداشتم..

اگه بابا نبود شاید جسارت تهدید و برخورد را هم نداشتم. دلم قرص بود به وجود بابا و با اینکه از عمد می خواستم بزنم ولی هیچ چیز به ضرر من نمی تونست باشه!

دیگه اینجا حرف ها به دردم نمی خورد، نمی تونستم با این موجودات زبان نفهم از حق و حقوق و آنچه به من تعلق داشت صحبت کنم. چطور باید بهشون حالی می کردم که من هم «حق» دارم تا در کمال آرامش و بدون اینکه کسی راه را بر من ببنده و یا مزاحمم بشه تردد کنم؟

اگه بابا نبود شاید حتی شماره ی موتور هم به دردم نمی خورد. مسلماً در کمتر از 5دقیقه صاحب موتور را پیدا نمی کردند و او را مجبور نمی کردند تا فردی را که روز قبل سوار موتور بوده را معرفی کنه!!

به واژه هایی مثل امنیت، انسانیت، حقوق شهروندی و امثال اون فکر می کنم. واژه هایی که انحصاری شدند و اگر سایه ی پرقدرتی نداشته باشی که بهش تکیه کنی یه موجود ضعیف و بی پناه خواهی بود! که به خاطر نفس کشیدن هم محکوم و جریمه خواهی شد اما اگه تکیه گاه محکمی داشته باشی برای پارک کردن زیر تابلوی پارک ممنوع! هم کسی جریمه ات نمی کنه!!

دنیا

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين بلاگ
مهرواژ