تابستون مزخرف

بوم سفید بهم دهن کجی می کنه! حوصله ی شروع کردن ندارم. اگه به خاطر قولی که به کیوان دادم نبود، بوم را نمی خریدم که حالا مثل آینه ی دق عمل کنه و هر بار ببینمش حالش بد بشه.. از تنبلی خودم، از بی اراده بودنم، از اینکه هیچ چیز را تا انتها نمی رم.. دستم به سمت رنگ و قلم مو نمی ره. هی امروز و فردا می کنم ولی آخرش چی؟!.. یا به خاطر قولی که دادم به زور می شینم پای کار یا اینکه... بی خیالش می شم!!<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

حالم از این روزهای ملال آور به هم می خوره. از این همه کارای تکراری و وقتهای بیهوده ای که به راحتی از دست می ره و هیچ چیز را به همراه نداره..

غیر از یکشنبه و سه شنبه صبح با صدای مامان بیدار شدن و صبحانه خورده و نخورده سوار ماشین شدن.. چشمات را به زور باز نگه داری و به برنامه ی روزانه ات فکر کنی! به مسیرهایی که باید بری. به اینکه دیر نکنی، زود نرسی و همه چیز درست پیش بره تا مبادا مینا جون قدمی را مجبور بشه پیاده بره..

همش در رفت و آمد.. حالم از این خیابونهای شلوغ و راننده های بی نظم و موتوریهای بی قانون بهم می خوره..

از عابرایی که می پرن جلوت و مسلماً هم مقصر نخواهند بود چون قانون می گه..

می گه خوش به حالت!! هر چی فکر می کنم چیزی برای خوش به حالیم پیدا نمی کنم.. ساعت 3 منا را ببر کلاس سفال، ساعت 5/4 مینا را برسون کلاس، بعد برو دنبال منا.. قبل از 6 دینا را برسون و برو دنبال مینا.. ساعت 7:45 هم کلاس دینا تعطیل می شه.. هر وقت هم بابا زنگ زد می ری دنبالش..

می گه صفا ؟!! می کنی برای خودت، همش بیرونی دیگه..

صبح باید زود بیدار شی، مینا کارآموزی داره. باید با بابا بری و ماشین را بیاری تا مینا جون که ساعت 9 تازه از خواب بیدار می شه به موقع برسه..

غر هم نزن، از بیکاری که بهتره.. حداقل می ری بیرون چند تا آدم بی فرهنگ را می بینی، تو ترافیک می مونی، چند تا فحش می خوری و کمی هم اعصابت خورد می شه و کلافه می شی.. از تو خونه موندن و به روزهای مزخرف تابستون فکر کردن که بهتره..

..

دلم آرامش می خواد.. کاش می تونستم چند روزی از این فضای عذاب آور دور بشم..

فقط آرامش..

 

/ 13 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کتکله

راز مارمولک کشف شد! میگی نه؟!!

حامین

بابا چقدر شاکی هستی تو! خوب هر کاری رو که با ميل خودت انجام ندی همين ميشه ديگه! مگه ميشه به روز ديگران نقاش شد!

حمید

سلام / همین چند وقت پیش بود که به خواهرم می گفتم تعطیلات تابستون هم جذابیتش رو از دست داده تا وقتی که دانش آموز بودیم عشق می کردیم که تابستون بیاد و سه ماه غم وغصه هیچ چیز رو نداشته باشیم ولی الان حتی تعطیلات طولانی عید هم عذاب آوره .../ راستی امروز یکی از اون سه شنبه هاست از برنامه ات جا نمونی!!!

حمید

يکشنبه وسه شنبه و جمعه / سه روز تعطيلی هم کم نيست

Fera

آخيش. ميبينم گواهينامه گرفتن کلافه ت کرده خواهر... من از تابستونم لذت ميبرم. هرچند انقدر وقتم به کار و درس ميگذره که تا پنج دقيقه ايه خونه و کنار ساحل نميتونم برم. اما دوستش دارم.

محمد(حرف هایی از دل زمان)

سلام :) با اين توضيخات بگو شدی سرويس ديگه .... ای بابا به خودت فکر کن و به زندگی .... تو هميشه منبع انرژی هستی حالا چی شده؟

دنيا

حمید جان گفتم سه شنبه صبح تعطیله، بعدازظهرش که هست.. یک شنبه هم به همین منوال.. بنابراین فقط جمعه باقی می مونه!!

حمید

سلام. آقا چه حمیدی ریخته!! معروف شدم! آها! چیزی که می خواستم بگم. عرض شود که ... . آرامش چیزی نیست که بیاد سراغت، این تویی که باید آرامشو بدست بیاری. سعی کن، حتما موفق میشی. موفق باشی

دوست قديمي

سلام عزيزم . اميدوارم هرچه زودتر از مزخرفی در بياد .

علی

سلام باز هم به معرفت و لوتيگری آبجی خودمون که هر از هزار سال سری به ما خراباتيهای کوچه نشين ميزنه و گرنه هر بی سر و پايی از کوچه اقاقي ميگذره ولی کو اون کسی که مثل تو راز چشمهای پر گريه و لبهای بی کلام اين ژنده پوش بست نشين رو بدونه از اين که می بينم هنوز زندگی جريان دارد خوشحالم ولی وای به روزی که مرگ در دلها جاخوش کند ......................... هماره شاد سرزنده و مهربان بمان....چراغت هميشه پرنور تنورت هميشه روشن و گلويت هميشه پر صدا باد ..... مخلصت علی بوبو