يک

يكشنبه:
جاي پارك وجود نداشت. خيابون را تا ته رفتم تا يه جاي نزديك به مطب دكتر پيدا كردم و برگشتم. عرض خيابون كم بود و معطل كردن من مساوي با ايجاد ترافيك بود. خواستم سريع برم به سمت تو و ماشين را پارك كنم. احساس كردم ماشين به يه چيزي گير كرد و امكان حركت وجود نداره. پياده شدم و ديدم سپر عقب به سپر جلوي يه رنو كه خيلي بد پارك شده بود گير كرده. ايستادم و منتظر راننده شدم. آقايوني كه اون اطراف بودن اومدن و گفتن چيزي نشده و راحت مي تونن ماشين را آزاد كنن تا من بتونم حركت كنم. مخالفت كردم. اگه راننده رنو ميومد و شاكي مي شد چي؟ بهم اطمينان دادن كه رنو چيزيش نشده و اگه ماشين كسي خسارت ديده باشه مسلماً ماشين من خواهد بود. اصرار فايده نداشت. حاضر نبودم ميليمتري ماشين را حركت بدم، گفتم براي من مسئله اي نيست! من منتظر مي مونم. رفتند راننده ماشين را پيدا كردن و آقاهه ماشينش را حركت داد تا تونستم حركت كنم. ازش عذرخواهي كردم و اون هم گفت مسئله اي نيست و اصلاً احتياجي نبوده كه بمونم. ولي بايد جوانب را در نظر مي گرفتم. به نظر خودم بهترين كار موندن بود نه اينكه بزنم و در برم!

/ 11 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مینا

سلام دنيا جان کار خوبی کردی عزيز دل- آخره وجدانی تو ناز خواهری ...

asal

به نظر منم كار درستي كردي،گرچه گمونم من بودم ميرفتم!/راستي خواهركت كه مخملك گرفته بود چطوره؟/منم آپديت كردم..

دوست قديمي

سلام . اگه همه مثل تو عمل ميکردند که عالی بود .

شهمرد

salam....be nazare man ke khili kare khobi kardi........age hame mesle shoma bodan shayad ye donyaie behtari dashtim alan.....merc az in ke khoshhalam kardi...rozegaret khosh...ya molaye del

دادمهر

خيلی باحالی ها به تو ميشه گفت يه مثبت واقعی.من بودم که يه ديقه هم وای نميستادم.البته يه بار برا بابام همين موضوع پيش اومد هر چی بهش گفتم بريم نيومد ولی برا بابام به اين خوشی تموم نشد...مرسی از لينکت منم لينکيدم...منتظرتم سر بزن

elham

سلام من برگشتم وای که چقدر دلم برای همه تان تنگ شده بود....

mans

سلام به دنيا ، سلام به همه ... آفرين بر تو که اينقدر خوبی .... ولی بدون اگه اون راننده رنو يه آدم بدی بود هر عيب ديگری که ماشينش داشت به حساب تو می گذاشت ... تو اين دنيا ۰۰ ای دنيا ۰۰ اگه خوب باشی از بين خواهی رفت ...

بهرام -مسافر تنها-

...خوبی ها را در بد طينتی های شيطان گم کردم.... کمدم را بهم ريختم...نه آنجا نبود... به کوچه دويدم... در ميان برفها جستجو کردم... نه آنجا هم نبود!... حتی در سکوت کلاس، يا در سخنهای استاد، يا در جهش خنده های ناگهانی دوستان، حتی در جيب شلوارم هم پيدايش نکردم... و امروز در سپر يک اتوموبيل، در يک برخورد کوچک و در قلب بزرگ يک انسان همه را يافتم... همه خوبی ها را... ترديد مکن... برای انجام خوبی ها هرگز ترديد مکن... به پاس شکوه کار بزرگت لختی سکوت بايد... و من سکوت کردم------.... اجازه می دهيد از شما تشکر کنم؟... چشمان آبی خدا به حرمت مهربانيتان برقی زد....

babushka

سلام کاش همه مثل تو باشن بابا يه سری هم به من بزنين پوسيدم تو اين چارديواری منتظرم

علی بوبو

سلام ابجی ...شمام اخر بچه مثبتی بخدا.. اگه همه مثل شما بودن تا حالا دنيا گلستون شده بود بخدا ...يه سری هم به فقیر فقرا بزنید خوشحال میشیم ....راستی طلبه بودی بلینک تا بلینکیم قربون شما علی بوبو