لحظه هایم

سه<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

اتاقم تاریک است. دستم را روی دیوار می کشم..

 نور چشمم را می زند. روی تختم دراز می کشم. جای جعبه ی دستمال کاغذی روی قفسه ی کنار تختم خالی ست.. هنوز سرما از وجودم رخت نبسته. شاید زمانی خسته شد و رفت.. روی صندلی کنار کامپیوتر جعبه ی دستمال کاغذی را پیدا می کنم..

دراز می کشم. عروسکم را بغل می کنم و به سقف چشم می دوزم. چقدر سفید ست. یه زمانی در فکر رنگ کردنش بودم. دلم یک آبستره ی بزرگ می خواست.. پر از رنگهای شاد و زیبا تا اتاق کوچکم انقدر سفید نباشد..

مهم نیست.. اصلاً ناراحتی ندارد بابت حرفی که می خواستی بگویی و نگفتی.. پس چرا دلخور شدم؟!

شاید فوتبال نگاه می کنی.. شاید هم هنوز خوابی.. شاید هم خونه نيستی..

کاش می دانستی بی خبری چقدر آزارم می دهد.. وقتی که یک درصد هم احتمال دهم که ناراحتی از دستم.. و هر چه فکر می کنم نمی دانم چه شد..

همیشه همینطور ست.. به همین سادگی شروع می شود و شاید هم به سادگی تمام نشود..

این هفته یک هفته ی خیلی خوب برای هردویمان خواهد بود.. مگه نه؟!

 

دو

چشمانم را می بندم.. به افکارم نظم نمی دهم.. آشفته اند.. آشفته تر از اتاقم.. امروز مامان گفت تو که درس نمی خونی کتابهات را جمع کن تا اتاقت کمی از شلوغی در بیاد..

از خیر نقاشی کردن دیوارهای اتاق گذشته بودم.. به این فکر کردم که چجوری اینهمه وسیله که پخش و پلا هستن را بیارم بیرون و بعد بریزم تو اتاق! شاید هم سبب ساز اتاقی مرتب برای مدتی هرچند کوتاه می شد..

با اینکه مقداری از وسایلم روی قفسه هایی که با رفتن مینا خالی شد جای گرفت ولی دنیا هنوز همان دنیای آشفته است..

دستانم سرد است.. وجودم را به لرزه در می آورد.. دستانم یخ زده است.. دیر زمانی است یخ زده و تنها شاید تو از مرگ نجاتش می دهی..

دستی پتو را رویم می کشد. چراغ را خاموش می کند و مرا با تاریکی مطلق تنها می گذارد..

صدای بستن در، در امتداد قدمهایش که دور می شود می آید..

و من چشمانم را باز نمی کنم..

سرم را میان بالش فرو می برم و در تاریکی..

 

یک

 

 

 

 

دو

 

 

 

 

سه

امروز یکشنبه برابر با 29 آذر، ساعت 12 و 17 دقیقه و 30 ثانیه! اولین خبر خوش این هفته را شنیدم..

بعد از امیدها و ناامیدی ها.. بالاخره درست شد.. و من هدیه ی تولد 21 سالگیم را 19 روز زودتر گرفتم!!

یه خبر فوق العاده که به تنهایی می تونه یک هفته ی عالی را بسازه و یک هدیه ی فراموش نشدنی باشه ..

خیلی خوشحالم... خیلی..

و من غرق در شادی ام..

 

 

"یک" را فراموش نکرده ام. شاید شروعی نیافته ام... و در انتظار آنم..

"دو" هم در انتظار اوست.. در انتظار او که بیاید..

 

/ 18 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
mansour

ببخش که يه چند روزی نتونستم بيام ديدنت . نمی دونم چی شده . تو خيلی سطح بالا مينويسی يا من خنگ شدم . من که نمی فهمم چی به چيه !!!!

شازده کوچولو

سلام عزيزم! گل من که بازم دلش گرفته! اخه فدای اون چشات بشم عزيز دلم ترو خدا ناز من انقدر دلت گرفته نباشه ديگه دوست دارم يه عالمه بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس.

pesarake tanha

سلام عزيز ....از او ميگويم ... از حضور تلخ تـنهايي كه در اين گذر بي بازگشت نا جوانمردانه مي تازد جنگي است نا برابر ... و تنهايي را در بي تو بودن تجربه خواهم كرد و كردم ... ! سهمگين ترين باد نفرت را در خود يافتم و اتاقم در اين وزش دروغين نابود شد ... مرحمي نيست مرا

pesarake tanha

من بايد بروم از اين شهر پر از نيرنگ ? من شبي كوله بار تنهاييم را بر خواهم بست و فرار خواهم كرد ? چرا كه من در اين شهر چيزي را كه دنبالش بودم نيافتم ? آنچه را كه برايش به دنيا آمدم . من ميروم ? من در شبي ابري كه مهتاب در پشت ابر پنهان است و ستارگان براي آزاد شدن از قيد ابر تلاش ميكنند خواهم رفت ? من تحمل شنيدن ناله قناري در بند را ندارم

pesarake tanha

دلم گرفته است ? به اندازه دنيا دلم گرفته است ?هر وقت در سكوت اين شبهاي تار به آسمان مينگرم آهي جانسوز از ته سينه دردمندم بر ميايد ? من در انتظار روزي بودم كه پر بگيرم ? بالهايم را بگشايم و در آسمان آبي تا افقهاي دور پرواز كنم ? آزادي را لمس كنم ? زندگي را لمس كنم ? خوشبختي را لمس كنم . اما كنون با كوله باري از غم ? تنهاي تنها در شبهاي خويش نشسته ام . اي كبوترهاي پر شكسته شهر با من هم آوا شويد تا شايد صدايي كه از حلقوم درد كشيده ما بيرون مي آيد به گوش اين مردم برسد

heila

۱ و ۲ و اما چند؟

هیچکس

سلام ،من که پاک شدم از یاد ...

هلنا

عاشقو مجنونت شدم،نخونده مهمونت شدم،کلی پریشونت شدم،خاک گلدونت شدم،خرابو ویرونت شدم،اما بازم نیومدی...........

دوست قديمي

سلام عزيزم . خوبم . شما چطوري ؟