« در اضطراب دستها پر،<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

آرامش دستان خالی نیست

خاموشی ویرانه ها زیباست »

                                       فروغ

 

نمی دونم چرا اینهمه نگران شدم با اینکه می دونستم..

و در مقابل نگرانیهات بخونی "چه جوابی بهت بدم که دعوا نشه!! "

وقتی خبری ازت نبود دلم می خواست خفه ات کنم!! مگه آدم چقدر می خوابه؟!

 

/ 8 نظر / 3 بازدید
saleh

من که چيزی نفهميدم ولی شعر زيبايی بود..

سارا

چه انتخاب زيبايی بود ..هوای ام کردی که برم فروغ بخونم امشب

حمید

سلام / در مورد شعر فروغ منظورت رو نفهميدم که چه ربطی به خواب داره D:شاد باشی

raha

اوه ...باز فروغ.......راستی امتحانه چی شده

asal

نگرانی دست خود آدم نیست...منم خیلی نگران میشم و اکثرش هم کافی بود فقط یه خبر به آدم بدن...به نظرم چاره ای هم نداره..کلی اعصابت خورد میشه،حرص هم می خوری بعد هم یادت و یادش می ره و بار بعد دوباره از اول....

هیچکس

سلام . این روزا توی این دنیای به این بزرگی ،آدمای کمی پیدا میشن که شهامت رودر رو شدن با حقیقت و واقعیت و شهامت اعتراف به اشتباهات و حتی شهامت دیدن بیشتراز نوک دماغشون رو داشته باشن . :::آبگینه پرسید : " نارسیس مگر زیبا هم بود ؟" با تعجب جواب دادند: " چه کسی بهتر از تو خبر داشت؟ برساحل تو خم می شد در آینه ات هر روز، نقش رخ خود می دید" آبگینه لحظه ای خاموش شد، پس آنگاه گفت: " برای نارسیس گریه می کنم ولی هرگز زیبایی او را ندیدم...

Fera

اما آدم ته دلش ميدونه کدوم اضطراب واقعی تره...

khoda morad

سلام اين شعر فروغ خيلی قشنگ بود .. موفق باشی