خوبه منفجر نشیم!!

می خواستم یاد بگیرم شکوه نکنم و غر نزنم.. می خواستم همه حرفها مال خودم باشه و نگم! چون گفتنشون فایده ای نداره..<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

نوشته بود:«... برام خیلی قابل هضم نیست که تو هم مشکل داشته باشی!!!»

می خواستم یاد بگیرم شکوه نکنم! .. ولی بغضی که داشت خفه ام می کرد ترکید و کلمات بودند که بی اختیار می آمدند و اشک که همچون پرده ای جلوی چشمانم را پوشانده بود.. شاید هم می خواستم بگم من هم می تونم مشکل داشته باشم اما از یه جنس دیگه.. از نوع دیگه.. و باز هم کلی غر زدم!!!

نمی خواستم کسی اشکهام را ببینه، نمی خواستم درون ملتهبم را آشکار کنم ولی..

از پای کامپيوتر بلند شدم اما اشکهایم را پایانی نبود.. و من توان مخفی کردنش را نداشتم..

هر چی باشه مامان ِ منه و خوب می دونه به خاطر سر درد گریه نمی کنم، اون هم با این شدت!!

شاید حق با مامان باشه. خودم باعث آزارم می شم.. قبلاً هم دوستی گفته بود: فکر می کنم خیلی خودت را اذیت می کنی!! .. افکار و نگاهم را قبول داشت و می گفت بیش از حد درسته و این افکار و اعتقادات امیدوارم نابودت نکنه..

شاید مامان حق داشت و من ناشکرم!! نمی دونم.. ولی هر چی باشه وضعیت من با خیلی از آدمهای اطرافم غیر قابل مقایسه است و خنده داره وقتی که به این نتیجه می رسم که من چه خوشبختم!!

به این نتیجه رسیدم که اشک غیر از قیافه ی خنده دار و چشم متورم و سردردی که قدرت ایستادن را ازم سلب کرده بود، ارمغان دیگری نمی تونه برام داشته باشه..

ولی امروز که احساس سبکی می کنم و از بغض فروخورده ام خبری نیست.. امروز که می تونم راحت تر نفس بکشم.. می فهمم که اشک ریختن بعضی وقتها هم بد نیست..

وقتی مامان برای کاری اومد تو اتاقم و مجبور شدم دلیل براش بیارم.. ناراحت بودم ولی حالا که فکر می کنم. چقدر خوب شد که اومد و باهاش حرف زدم.. البته فکر نمی کنم غیر از ناراحت و نگران کردنش هیچ کاره دیگه ای توی این بیست سال براش کرده باشم!!

و ممنون که شکوه هام را خوندی.. تشکرات فراوان و عذرخواهی یه عالمه! چون نمی خواستم باعث ناراحتیت بشم.

 

 

آخه یعنی چی کارنامه ها را 17 و 18 مرداد می دن؟! ..

18 مرداد تولد مهسای نازنینم، دوست عزیز و مهربون و خوشگلم که مثل خواهریم و خیلی خیلی هم دوسش دارم و قربونش برم یه عالمه!، هست. تولدت مبارک گل دختر! بیست سالگیت پر از شادی و زیبایی و سرشار از موفقیت باد..

آخه مگه می شه با درصدهای گند و اوج خرابکاری رقصید؟!..

 

/ 9 نظر / 5 بازدید
حمید

سلام/ زياد سخت نگير/ اگه همه غصه‌ها رو تو خودت نريزی هيچ‌وقت منفجر نمی‌شی/ پيشاپيش تولد دوستت هم مبارک / شادزی مهرافزون

میناهه

سلام دنيا جونم - خيلی خوشحالم که با خودت و شرایطتت کنار ميای خواهر عاقل گلم - اما اصلا چرا گريه چی شده بود خواهری ...

سميرا

سلام عزيزک چشم سبز!!! چی شده گلک؟! چرا هيچی بهم نگفتی؟!!! هان؟!!!!!!! بی خبرم نذار باشه؟!

حمید

سلام. امیدوارم دیگه هیچ وقت به مرز انفجار نرسی و اصلا دلیلی برای انفجار نداشته باشی. تولد دوست خوبتم تبریک می گم. به امید موفقیت کنکور سال آینده خوش باش و از لحظه لحظه زندگیت خاطرات خوش ب جای بذار. شاداب و باطراوت باشی

zohreh

سلام...خيلی جالبه که منم به همين نتيجه رسيدم!...اگه آدم يه کم بره تو تيریپ بيخيالی و همه غصه هارو برای خودش ندونه و تو خودش نريزه هيچ وقت به مرز انفجار نميرسه!

دوست قديمي

سلام عزيزم . من امروز اين ايميلو از نوشي دريافت كردم . ببخشيد كه دير جواب سوالتو دادم چون چند روزي تهران نبودم . salam az nazare fanni man ba domaine nooshi.net be moshkel barkhordam. mommkene ta avayele shahrivar natoonam chizi dar nooshi.net benevisam. momkene in payam ro be hameye doostan bedin ya barashoon copy konin?

tara

سلام.مرسی که سر زدی.اميدوارم نتيجه ات خوب باشد.

چلچله شمالی

سلام دنيا جونم. نبینم ناراحت باشی خااااااااااااانووووووووووووم. شنيدی که گفتن: «بيرونمون مردم رو مي سوزونه٬ درونمون خودمون رو » و اين به نظرم خيلی عذاب آوره............. تولد دوست جونتم تبريک ميگم. ايشالا در کنار دنيا ۱۰۰۰ سال زنده باشه.