ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد…

زمان گذشت
زمان گذشت و ساعت چهاربار نواخت
چهار بار نواخت
امروز روز اول ديماه است
من راز فصل ها را مي دانم
و حرف لحظه ها را مي فهمم
نجات دهنده در گور خفته است
و خاك، خاك پذيرنده
اشارتيست به آرامش

زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت.

فروغ

/ 18 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
babbushka

عليک سلام ممنون که اومدين يلدای شما مبارک البته با جند روز تاخير. بازم سربزنين نظر هم بدين خوشحال می شم منتظرم

asal

دنيايی آپديت کردما!

chenar

شب را در خاک کرد فروغ.................................

بهرام -مسافر آشنا-

...ساعت چهار بار نواخت... و من چهارهزار بار به او فکر کردم... از دانشگاه بازميگشتم... آه خدای من امروز آغاز فصلی است که او دوست دارد... چقدر خوشحال هستم... چون او کنون شاد است... من چه می خواهم؟... هيچ... چرا که او شاد است و همين مرا بس... و شب يلدا... چون گيسوان مستش بلند و سحرانگيز... و شبی که در مستی لحظات تا سحر به او فکر کردم... نزديک های ظهر برخواستم... خانه ی خاله ام خوابيده بودم... و از او پرسيدم چرا بيدارم نکرده بود... و او گفت خسته بودی گويا حالت خوب نبود... همواره فرياد می زدی « پري»...!!!... بگذار دستانتان را عاشقانه بوسه زنم که شعری بدين زيبايی بر پيکره صفحه ی خود حک کرديد چرا که بهترين فروغ است... و چرا که من و او عاشق فروغيم...

samira

سلام..خوبی؟ راجع به اين شعر چيزی نميگم.....چون چيزی نميتونم بگم!!!!!

salam be maa ham sar bezanin

hadi

سلام. خيلی قشنگ بود. من که خوشم اومد. ممنونم که به من سر زدی. باز هم ميام اينجا....

كوروش ضيابري

www.imaneemrooz.com خانه ي جديد ما با چاي تازه دم.... منتظريم.... چند لحظه!

bahare

شعر انتخابيت خيلی قشنگه. اصلا همه شعرای فروغ قشنگه