ما سه تا..

یه جمع سه تایی، ساعت am2:27<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

سلام! من مثل دیوونه ها یه روزه اومدم لاهیجان! کلی هم ذوق دارم! حالا هم مثل دیوونه های ذوق زده ی قرنهای گذشته دارم روی کاغذ کاهی و با نور پیه سوز.. نه! ببخشید! زیر نور موبایل می نویسم ... درست بگم – دراز کشیدم اینجا روی زمین با تلاش و مرارت می خواهیم این شبو حفظ کنیم. نگه داریم.

 

تخته شاسی و خودکار به من سپرده شد تا جمع دیوونمون تکمیل بشه!

یه عالمه خوش خوشانم شد که گل دخترمون اومد پیشمون.. ولی حیف و یه عالمه حیف که با مرارت فقط تونستم یه شب نگهش دارم و صبح می ره!!

ولی همین چند ساعت با هم بودن هم کلی خاطره برامون به همرا می زاره..

 

یه شب ساکت با صدای کولر و سه تا دختر کوچولو که زیر پتو کِز کردن.. این می شه یه جمع شاعرانه ی مدرن به جای شمع هم که از نور موبایل استفاده می کنیم. قرار شده که صدامون در نیاد که مزاحم خواب دیگران نشیم. ولی چون یه چنین چیزی از سه تا آدم پرحرف که جز حرف زدن کار دیگه ای ازشون برنمیاد بعیده شروع کردیم به نوشتن.

راستی امروز ... یعنی دیروز یه نفر متولد شد. که دو تا مامان داره و یه خاله، البته فعلاً! به گمانم تا پاش برسه به تهران کلی فک و فامیل پیدا می کنه.

راستی سمیرا من مامانشم یا تو؟

 

اینجا حسابی خوش می گذره... با دو تا دیوونه مثل خودم! 04.gif

یه جورایی ته دلم غمناکم و معلومه چرا! اما کلی هم ذوق زده و خوشحالم که اونم تابلوئه چرا! من می گم اینجا همش بوی برنج می آد. اینا می گن نه! گمونم عادت کردن بوها را نمی فهمن!

پسرم امروز ... نه دیروز ... نه امروز ... خلاصه اینکه همن روزا متولد شد! پسری که دو تا مامان داره! شایدم بشه گفت یه خدا داره که آفریدتش ... همون شازده کوچولو ... و یه مامان داره که منم و می برمش به دنیای جدیدش! دیدی شازده کوچولو؟ روابط رو خوب تفهیم کردم؟ 04.gif

 

منم که این وسط خاله اشم! یه نی نی گلیــــــــــــــه.. خیلی نازه! تازه امروز یعنی دیروز شاید هم امروز!! تمام شد و پا به عرصه نهاد! انقدر خوشگله!! ولی سمیرا می برتش تهران و دیگه ما نی نی را نمی بینیم!!

ولی من که خاله اش هستم! مگه نه؟!!

 

ترجیح می دم مامانش باشم تا خداش. آخه خدا ... چطور بگم.. برام یه جوره. راستی پری خانم درسته که تو خالشی.. ولی کی گفته که ما دیگه نمی بینیمش. عکساش هست. تازه می ریم می بینیمش دیگه. ولی خب دل منم براش تنگ می شه. با اینکه می دونستم که قراره پیش سمیرا باشه..

سمیرا .. سمیرا جون مواظب پسرمون باشی ها. مامان خوبی باش.

 

من چون اینجا مهمونم خداحافظی هم مثل سلام با منه! ساعت 20 دقیقه به 3 صبحه! ما هنوز می خوایم بیدار بمونیم! شب خوش!

 

 

 

بعدنش.. در امتدادش.. :

فکر کردم کاملاً مشخصه که این نوشته را سه نفری نوشتیم!

سمیرایی برای تحویل گرفتن عروسک نمایششون(پسرش!) که شازده کوچولوی عاشق براشون ساخت، اومد پیشمون. این نوشته هم خونه ی ما نوشته شده و شروع و اتمام نوشته هم با سمیرا بود..

یه عروسک خوشگل با موهای پرپشت آبی و لپای قلمبه! هم قد و قواره ی یه بچه ی دو ساله باید باشه!!

به ترتیب سمیرا، من و شازده کوچولو نوشتیم که من هم بدون هیچ گونه تغییری، تمام چیزهایی که روی ورق کاهی {که من برای نقاشی کشیدن ازشون استفاده می کنم چون حس جالبی داره!!} نوشته بودیم را تایپ کردم و گذاشتم اینجا که البته همین نوشته را در وبلاگ شازده خانم هم می تونید بخونید. سمیرایی هم بعداً نوشته ی مشترکانمون را می ذاره تو وبلاگش!

من و شازده خانوم که جایی نرفتیم! هستیم همین جا.. سمیرا بعدازظهر دوشنبه رسید و صبح امروز(سه شنبه) رفت..

همین دیگه... باز هم سوالی هست الان؟!

 

/ 11 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد(حرف هایی از دل زمان)

سلام :) ميشه بيشتر توضيح بدی؟ .... راستی اگه شازده کوچولو امومده طرفای ما يه ندا بده که از ديدارش بی نصيب نشيم :)

عسل

cheshmam roshan khaharam o hamzadam ba haman ye kalame ham nemigan jaye to khali bood.bashe bashe!be ham miresim!vali kheyli keyf dasht neveshtat rasti pesaretoon che mojoodye?

میناهه

سلام - بابا من که گيج شدم کی خاله کی ؟ کی مامان کی ؟ کی خدای کی ؟؟ تو کجايی خانومی ؟؟ مسافرت ؟ يا برگشتی ؟ ای بابا منکه نفهميدم ...

\amirhossein

راستی يه سوال؟ بچه که بودی زياد خاله بازی ميکردی...

زنبورعسلي

سلام ....تولد وبلاگتون وتولد خودتون ومهربونيای شما مبارک بادا ....من برای شما آرزوی روزهای زيبا وشادی رودارم .....شادباشيدوشادزيد.

چلچله شمالی

حالا ما به نوشته کدومتون جواب بدیم؟؟؟؟ :) راستش یه جورایی اولش با خوندن این پستت قاط زده بودم. ولی بعد از خوندن «بعدنش» درست شد، بابا ما آی کیومون پایینه به مولا، اینجوری اذیتمون نکن دنیا خانومیییییییی. شاد و سربلند باشی...

mehrnoosh

خوش بگذرون و تازه شو تا ميتونی بعد برگرد .

دنيا

فکر کنم يه بار توضيح دادم که من هستم همين جا!! مهمون داشتم يک روز که اون هم رفت خيلی زود..