آلبوم دنيا، دنيايي خاطره

آلبوم عكس قديمي كه اولين آلبوم دنيا محسوب مي شد را ورق مي زدم. عكسهايي كه بدون ترتيب خاصي چيده شده بود و زمان در نحوه قرار گرفتنشون نقشي نداشت! مامان مي گفت تا غرغر مي كردم، آلبوم را مي دادن دستم و ديگه با كسي كاري نداشتم. عكسها را در مي آوردم و دوباره در آلبوم قرار مي دادم. عكسهايي كه در پس هركدومشون خاطره و ماجرايي نهفته بود.
روي نوك پا ايستاده بود و به سختي دستش را دور ساقه بابا آدم كه خيلي بزرگتر و بلندتر از خودش بود حلقه زده بود. هميشه وقتي به اين عكس مي رسيدم ياد حرفهاي مامان مي افتادم: هنوز نمي تونستي درست حرف بزني. بابا چند تا از برگهاي باباآدم را كه زرد شده بود ازش جدا كرده بود و روي خاكش تو گلدون قرار داده بود. با گريه اومدي پيشم.همين جور آب از دهنت مي ريخت و سوزناك گريه مي كردي. هرچي پرسيدم چي خوردي، جواب نمي دادي! فقط گريه مي كردي. تو اين فكر بودم كه چي خوردي كه داري مي سوزي، ياد برگ بابا آدم افتادم. آروم زبونم را به ساقه بريده شده اش زدم و ديدم چه مي سوزونه! اون روز كلي زبون و دهن دنيا را شستن و چيزهاي خوشمزه دادن بخوره تا آروم بگيره. ولي باباش فردا تمام گلدونهاي باباآدم را از خونه بيرون كرد و اجازه نداد ديگه هيچ باباآدمي پاش را تو خونه بزاره!!!

نتيجه اخلاقي اينكه: هيچ وقت هوس خوردن برگهاي باباآدم را نكنيد!!

/ 11 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
asal

الهیییییی :)) خیلی بامزه بود..چه بابای غیرتی ای داریا!حسابی عزیز بابا بودی!

امین

~*~Merry Christmas~*~ مرسی از اينکه بهم سر زدی .

دوست قديمي

سلام . من فکر کردم از اينکه بابا برگهای زرد رو کنده ناراحت شدی و گريه کردی . عکس رو هم برای اينکه دلت رو بدست بيارن ازت گرفتن .

Marjan

سلام . من از وبلاگ اون کسی اومدم پيشت که عشق شمارشگر داره ... سرطان مغز . راستش از پيغامت خوشم اومد . می بينی چه آدمايی پيدا می شن ؟ به نظر من عکس خيلی بهتر از فيلمه . چون هر دقيقه و هر وقت بخوای می بينيش . هرچند که فيلم زنده است . تا بعد

Azar

salam.man ke aks ro ba hichi avaz nemikonam.iinjour aksa kolli hala ro khoub mikoneh.ya hagh

babushka

سلام ممنون که اومدين سر زدين تا شما باشين ديگه هر چيزی رو دهنتون نکنين موفق باشين بازم منتظر هستم کريسمستون هم مبارک

بهرام -مسافر تنها-

...در خاطره ها هميشه چيزهايی می توان يافت که امروز در واقعيات زندگی حسرت داشتنشان وجودمان را گداخته است...برای همين اغلب، خاطرات لبخند به لب می آورند تا، خم به ابرو... باباآدم... گیاهی که خدا آفريد تا در آميزش ماماحوا ما را به اينجا کشاند که تاوان غفلت هايشان را در *زمين* بپردازيم... قيمتش را خود تعيين نمود... راست گفتی نباید هوس عمل کردن به اعمال باباآدم را نمود... ما هم از برگ های او نمی خوريم... همانطور که از سيبی که شيطان به ما تعارف می کند پرهيز خواهيم کرد... چرا که ديديم و خورديم و سوختنش را تجربه کرديم... (در ضمن داخل پرانتز شما عاشقيد، و اين دليل بودن شماست)....

samira

سلام...خوبی؟ پس اين سرطان مغز برای تو هم هی به من سر بزنيد ميده؟ اينو الان از يکی از کامنت ها فهميدم...بايد برم ببينم چی براش نوشتی!!! منم از اين کارا که گفتی کردم!!!! اما ميگم خوبه ماها بچه بوديم ازين ديوونه بازيا در مياورديم! اگر نه الان به چی ميخنديديم.؟!

nima

میشه همین طور است به خاطر یک اشتباه همه چیز عوض می شود مثل چیدن میوه ممنوعه اگه می شد یاد داد خیلی خوب بود کسی چه می دونه شاید ما این جا هستیم تا یاد بگیریم

salam be maa ham sar bezanin